369 --- کفش-خانه

درخواست حذف این مطلب
عزیز خانم می گوید اگر کفـــش‏ها روی هم بیفتد برای صاحــــب خانه میهمان می آید . نگاه ِ دم در می کنم . به کفش های خودم و عزیز خیره می شوم . هیچ کدام از کفش هایمان روی آن یکی نیفتاده است . می دانم اینجوری نمی شود . اینجوری هیچ میهمانی خانه مان نمی آید . می روم دم در . کفش هایم را می پوشم . و یکجوری سریع درشان می آورم که ندید بگویی افتاده اند روی هم . پا می روم بیرون چها ایه ای از عزیز می گیرم . و می گیرم دم در می نشینم . منتظرت می مانم . مرتیکه نگاشت : کفش-خانه اثر سون آپ